ابعاد بازدارندگی پهپادهای حزبالله برابر تلآویو

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ تحولات امنیتی پس از عملیات هفتم اکتبر موجب شد معادله بازدارندگی در جبهه شمالی فلسطین اشغالی وارد مرحلهای تازه و پیچیده شود. تا پیش از این رخداد، رابطه امنیتی میان حزبالله و رژیم صهیونیستی تا حد زیادی بر پایه الگویی از بازدارندگی متقابل شکل گرفته بود که ریشه آن به جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ میلادی بازمیگشت.
حضور نیروهای حزبالله در جنگ سوریه از سال ۲۰۱۲ میلادی به بعد تجربه عملیاتی جدیدی برای این سازمان ایجاد کرد
در آن جنگ، حزبالله توانست با اتکا به شبکهای از موشکهای کوتاه و میانبرد، تاکتیکهای جنگ نامتقارن و استفاده مؤثر از موشکهای هدایتشونده ضدزره، هزینههای قابل توجهی به ارتش صهیونیستی تحمیل کند. تجربه آن جنگ موجب شد ارتش صهیونیستی در محاسبات خود نسبت به هرگونه عملیات زمینی گسترده در لبنان محتاطتر عمل کند.
سالهای بعد، حزبالله نیز تلاش کرد این ظرفیت بازدارنده را تقویت کند؛ توسعه تدریجی زرادخانه موشکی، افزایش دقت برخی موشکها، ایجاد شبکهای از مواضع پنهان در مناطق کوهستانی و روستایی جنوب لبنان و ارتقای آموزش نیروها ازجمله اقداماتی بود که به تثبیت بازدارندگی کمک کرد.
علاوه بر این، حضور نیروهای حزبالله در جنگ سوریه از سال ۲۰۱۲ میلادی به بعد تجربه عملیاتی جدیدی برای این سازمان ایجاد کرد و میزان مهارت فرماندهی و هماهنگی میان یگانهای مختلف را افزایش داد. مجموعه این عوامل باعث شد بیش از یک دهه، نوعی تعادل شکننده اما نسبتاً پایدار در مرز لبنان شکل گیرد؛ تعادلی که بر اساس آن هر دو طرف از درگیری مستقیم گسترده پرهیز میکردند، زیرا هزینههای احتمالی آن بسیار بالا ارزیابی میشد.
با وجود این، رخدادهای پس از عملیات هفتم اکتبر و آغاز جنگ گسترده در غزه این وضعیت را بهطور جدی دستخوش تغییر کرد. رژیم صهیونیستی در شرایطی قرار گرفت که بازسازی اعتبار بازدارندگی خود را ضرورتی راهبردی میدانست و از همین رو دامنه عملیات نظامی را در جبهههای مختلف افزایش داد. در مرز لبنان نیز مجموعهای از حملات هدفمند، ترور فرماندهان میدانی و حملات هوایی به زیرساختهای مرتبط با حزبالله انجام شد.
در این مرحله، واکنشهای محدودتر حزبالله برای برخی تحلیلگران این تصور را ایجاد کرد مقاومت با محدودیتهای عملیاتی یا محاسبات سیاسی تازهای مواجه شده است. با وجود این، مشخص شد رفتار حزبالله بیشتر ناشی از محاسبه تاکتیکی برای جلوگیری از ورود زودهنگام به جنگی گسترده بود. با گسترش دامنه تنشها و شکلگیری درگیریهای گستردهتر در منطقه ـ که بهویژه در قالب جنگی چندجانبه میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی نمود یافت ـ شرایط بهتدریج تغییر کرد.
در این فضا، حزبالله نیز بهتدریج دامنه فعالیتهای خود را افزایش داد و تلاش کرد بهوسیله مجموعهای از عملیاتهای تدریجی و هدفمند، هزینههای امنیتی و نظامی جدیدی بر رژيم صهیونیستی تحمیل کند. این روند نشان میدهد در مرحله جدید، هدف صرفاً جلوگیری از جنگ نیست؛ بلکه تلاش برای شکل دادن به موازنهای تازه بهوسیله مدیریت تنش و فرسایش تدریجی توان طرف مقابل است.
یکی از ویژگیهای مهم این مرحله، تحول در ابزارهای عملیاتی و فناوریهای مورد استفاده در میدان نبرد است. سالهای اخیر، بهویژه با تجربه جنگ اوکراین و مناقشه قفقاز، استفاده از پهپادهای کوچک و ارزانقیمت بهعنوان یکی از عناصر مهم جنگ نامتقارن گسترش یافته است. حزبالله نیز در چارچوب همین روند به سمت استفاده گستردهتر از پهپادهای انتحاری کوچک، بهویژه پهپادهای موسوم به FPV حرکت کرده است.
این پهپادها که با هدایت مستقیم اپراتور کنترل میشوند، قابلیت هدفگیری دقیق در فاصلههای نسبتاً کوتاه دارند و به دلیل پرواز در ارتفاع پایین و اندازه کوچک، شناسایی و رهگیری آنها دشوارتر است. اهمیت این ابزارها تنها در کارکرد نظامی مستقیم آنها خلاصه نمیشود، بلکه در تأثیری است که بر ساختار هزینه در میدان نبرد میگذارند.
هنگامی که پهپادهایی با هزینه تولید نسبتاً پایین قادرند سامانههای نظامی گرانقیمت یا تجهیزات زرهی را هدف قرار دهند، نوعی عدم تقارن اقتصادی در میدان نبرد ایجاد میشود. این موضوع میتواند موجب افزایش فشار بر سامانههای دفاعی طرف مقابل شود، زیرا مقابله با حجم بالای این تهدیدات نیازمند استفاده مداوم از سامانههای پدافندی پیشرفته و پرهزینه است. در نتیجه، پهپادهای کوچک نهتنها بهعنوان ابزار تاکتیکی، بلکه بهعنوان بخشی از راهبرد تحمیل هزینه و فرسایش تدریجی منابع دفاعی نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
بازدارندگی دیگر وضعیتی ثابت و پایدار نیست، بلکه نتیجه رقابت مستمر برای بازتعریف قواعد بازی در محیط امنیتی منطقه است
در کنار این تحولات فناورانه، محیط ژئوپلیتیکی پیرامون لبنان و سوریه نیز در شکلگیری وضعیت کنونی نقش مهمی ایفا میکند. سوریه پس از بیش از یک دهه جنگ داخلی به فضایی تبدیل شده است که در آن بازیگران متعدد دولتی و غیردولتی حضور دارند و روابط میان آنها اغلب بر اساس محاسبات عملی و کوتاهمدت شکل میگیرد. در چنین محیطی، برخی تعاملات میان بازیگران مختلف امکان دارد نه بر پایه همگرایی ایدئولوژیک، بلکه در چارچوب منطق اقتصاد جنگ و منافع مقطعی انجام شود.
این وضعیت میتواند در کوتاهمدت امکان ایجاد عمق عملیاتی یا تنوع در جبهههای فشار را فراهم کند، اما در عین حال با نوعی بیثباتی ذاتی همراه است. شبکههایی که صرفاً بر اساس انگیزههای مالی یا محاسبات تاکتیکی شکل میگیرند، در برابر تغییر شرایط سیاسی یا اقتصادی آسیبپذیرند و امکان دارد در صورت تغییر موازنه منافع به سرعت دچار واگرایی شوند.
افزون بر این، پیشرفت سامانههای جنگ الکترونیک و تلاش برای ایجاد اختلال در ارتباطات و سامانههای هدایت پهپادها نیز میتواند بخشی از مزیتهای تاکتیکی حاصل از این فناوریها را کاهش دهد. از این رو، بازدارندگی کنونی در جبهه لبنان را باید فرایندی در حال تحول دانست که در آن هر دو طرف تلاش میکنند با ترکیب ابزارهای نظامی، فناورانه و اقتصادی، موازنهای تازه از قدرت و هزینه شکل دهند. در چنین شرایطی، بازدارندگی دیگر وضعیتی ثابت و پایدار نیست، بلکه نتیجه رقابت مستمر برای بازتعریف قواعد بازی در محیط امنیتی منطقه است.